نوشته های محمد جواد شکوری مقدم
به همراه یک تیم صمیمی و مهربان سایت های کلوب دات کام ، میهن بلاگ ، آپارات ، لنزور و فیلیمو ... را مدیریت می کنیم

آخرین پستها

چند کلمه شوخی و جدی با مدیر تلگرام  •  باورش سخت بود ولی اتفاق افتاد !!  •  توسعه ، کجایی ؟ دقیقا کجایی ؟!  •  داستانی جالب از یك مدرس استراتژی  •  و اما آپارات فیلیمو  •  متاسفانه شادی در میان ایران بسیار کم رنگ شده  •  به کجا چنین شتابان ای عاقل ؟!  •  حضور مقامات سیاسی در شبکه های اجتماعی  •  انقدر لذت بردم که دیدم روا نیست شما نبرید  •  اخباری از آپارات و کلوب دات کام  •  یعنی میشه یک کلیپ اینقدر تاثیر گزار باشه ؟ !  •  دین دار واقعی همیشه الویت ها را می داند مثل سید مهدی قوام  •  6 میلیون ساعت کاربر ماهیانه در کلوب دات کام و ...!  •  ورود دیپلمه ها ممنوع !!  •  یه مصاحبه و چند ملاحظه  • 

دین دار واقعی همیشه الویت ها را می داند مثل سید مهدی قوام
پنجشنبه 31 فروردین 1391-11:54 بعد از ظهر


چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.

آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.

وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…

آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…

دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!

آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…

حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…

***

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.

زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.

دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

***

حاج مرشد!

جانم آقا سید؟

آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…

حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.

استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…

سید انگار فکرش جای دیگری است…

حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.

حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:

حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟

سبحان الله…

سید مکثی می‌کند.

بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!

حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.

زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استغفرالله می‌گوید.

- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.

زن، با تردید، راه می‌افتد.

حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…

زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…

دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟

شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:

حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…

سید؛ ولی مشتری بود!

پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:

این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…

تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!…

سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…

انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…

***

چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!

سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد، نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.

مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.

زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.

مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:

آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…

آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!

این بار، نوبت باران چشمان سید است…سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت





حبیب
چهارشنبه 21 خرداد 1393 01:35 بعد از ظهر
سلام خسته نباشید مطلب خوبی بود.
شاگرد قدیمی
سه شنبه 5 آذر 1392 04:07 بعد از ظهر
اگر قلم خودتون بود که بسیار زیبا بود اگر هم از جای دیگری بود چه بهتر که منبع رو هم مینوشتید !
ماءِ مَعین
چهارشنبه 30 مرداد 1392 04:14 بعد از ظهر
سلام آقای شکوری ببخشید من عضوباشگاه نویسندگان هستم ولی چرا سیستم"پسند و ناپسند" من فعال نمیشه.
پاسخ محمد جواد شکوری مقدم : باید قالب خود را اصلاح کنید
یک مسلمان
جمعه 31 شهریور 1391 11:51 قبل از ظهر
سلام
این داستان رو نشنیده بودم
خیلی زیبا بود و تاثیر گذار
ممنون از شما و تیم مدیریت یا علی
التماس دعا
محمدکاظم
چهارشنبه 29 شهریور 1391 10:11 بعد از ظهر
خیلی قشنگ بود...
مرسی.
مکتب شیعه
جمعه 10 شهریور 1391 11:14 بعد از ظهر
سلام
واقعا حکایت خواندنی و آموزنده ای بود، به اینها می گویند مروج حقیقی دین و مذهب.
در پناه حق موفق باشید.
یا علی
سه شنبه 20 تیر 1391 03:49 بعد از ظهر
هاااااااا تبلیغ چی میکنی
جنبش اینترنتی؛ تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی
دوشنبه 19 تیر 1391 05:25 بعد از ظهر
سلام
ما باید بتوانیم از كارِ كارگر ایرانى حمایت كنیم؛ از سرمایه‌ى سرمایه‌دار ایرانى حمایت كنیم؛ و این فقط با تقویت تولید ملى امكان‌پذیر خواهد شد .
سهم دولت در این كار، پشتیبانى از تولیدات داخلىِ صنعتى و كشاورزى است
سهم سرمایه‌داران و كارگران، تقویت چرخه‌ى تولید و اتقان در كار تولید است.
و سهم مردم ، كه به نظر من از همه‌ى اینها مهمتر است - مصرف تولیدات داخلى است (مقام معظم رهبری )
از این رو، از تمامی فعالان فضای سایبر و فضای مجازی دعوت میکنیم تا در راستای رونق تولید داخلی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی، با قرار دادن لوگوی جنبش اینترنتی«تولید ملى، حمایت از كار و سرمایه‌ى ایرانى» در سایت یا وبلاگ خود و همچنین ، بازنشر مطالب مربوط به تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی همچون یادداشت،مقاله، دلنوشته، عکس، کلیپ، پیامک و....
ما را در این امری خطیر یاری بفرمائید
در ضمن لطفا پس از قرار دادن لوگو جنبش ، آدرس سایت یا وبلاگ خود را در بخش نظرات دریافت کد لوگو ها یا در دیگر بخش های نظرات سایت اعلام بفرمائید شایان ذکر است پایگاه های اینترنتی و وبلاگ هایی که در این زمینه فعالیت کنند درسایت جنبش اینترنتی " رهروان ولایت" معرفی و لینك خواهد شد.
....
شنبه 3 تیر 1391 06:51 بعد از ظهر
من مهندس موادم
اخرش نفهمیدم چطوری میشه با اینترنت و سایت زدن پول دراورد
میثم
جمعه 2 تیر 1391 10:07 قبل از ظهر
این دوره کمبود این جور آدمای وارسته و با اخلاق به شدت احساس میشه،تا مردم طعم یک دیندار واقعی را بچشند.
خدایش رحمت کند
یا علی
محبوبه
یکشنبه 28 خرداد 1391 10:29 قبل از ظهر
خیلی خیلی زیبا بود
خیلی خیلی خواندنی بود
دستتون درد نکنه
هناوید
یکشنبه 14 خرداد 1391 07:09 بعد از ظهر
چه زیباست زندگی به سبک و سیاق سید مهدی و چه لذت بخش است ان هنگام که میروی به نزد پروردگارت و اطرافیانت تاره می فهمند چه گهری را از دست دادند ... خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم .. به امید روزی که شعار ندیم و عمل کنیم .. دست بی نوا را بگیریم بی هیچ چشم داشتی
ح.م
سه شنبه 2 خرداد 1391 11:08 قبل از ظهر
عجب مردی بوده ..... دمش گرم.

خدا بیامرزتش

ای کاش همه .... ها مثل ایشون بودند ....

زمونه زمونه ای شده که همه فکر می کنن نماز و دعا فقط برای خوندنه ....
نمی دونن که نماز و دعا برای عمل کردنه ....

به نظر من گناه اونی که نماز می خونه و میره سر ملت رو کلاه میزاره یا ...
خیلی بیشتر از کسیه که نماز نمی خونه ولی کار بدی هم نمی کنه ....

یا حق
محمدصالح
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 04:42 بعد از ظهر
قدی که بهر خدمت مردم علم کنی
بهتر ز قامتی که به محراب خم کنی
.
دم شما گرم
کیومرث
شنبه 30 اردیبهشت 1391 01:24 بعد از ظهر
لطفا به وبلاگ بخش پشتیبانی بگید حداقل یک جواب بدن چی شده یک سال زحمت شبانه روز من ناگهان پاک شده؟؟؟ آخه باید حتما اشک بریزم تا یکی جواب بده !! حداقل بگن این وبلاگ هک شده یا نه اگه خودشان حذف کردن فقط فقط فقط فقط فقط فقط فقط بگن چرا کوتاه!!!!! التماس میکنم
blogeen
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 03:18 بعد از ظهر
سلام آقای شکوری.یه مدتیه لینک دریافت فیلم رو تو آپارات نمیبینم،برش داشتید؟واسه چی؟
به همین سادگی
جمعه 22 اردیبهشت 1391 02:29 بعد از ظهر
شکوهی ...
هر 6 ماه پست می نویسی..؟
هستش که رایگانه..؟
عیبی نداره بازم خوبه...
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 07:00 بعد از ظهر
خیلی قشنگ بود
xodam
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 02:31 بعد از ظهر
xeyli aali bud
علیرضا
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 10:46 قبل از ظهر
خیلی جالب بود .. كاش ما هم كمی یاد بگیریم
ممنون از مطلب زیباتون
پیام
جمعه 1 اردیبهشت 1391 12:05 بعد از ظهر
ممنون . استفاده کردیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.