نوشته های محمد جواد شکوری مقدم
به همراه یک تیم صمیمی و مهربان سایت های کلوب دات کام ، میهن بلاگ ، آپارات ، لنزور و فیلیمو ... را مدیریت می کنیم

آخرین پستها

چند کلمه شوخی و جدی با مدیر تلگرام  •  باورش سخت بود ولی اتفاق افتاد !!  •  توسعه ، کجایی ؟ دقیقا کجایی ؟!  •  داستانی جالب از یك مدرس استراتژی  •  و اما آپارات فیلیمو  •  متاسفانه شادی در میان ایران بسیار کم رنگ شده  •  به کجا چنین شتابان ای عاقل ؟!  •  حضور مقامات سیاسی در شبکه های اجتماعی  •  انقدر لذت بردم که دیدم روا نیست شما نبرید  •  اخباری از آپارات و کلوب دات کام  •  یعنی میشه یک کلیپ اینقدر تاثیر گزار باشه ؟ !  •  دین دار واقعی همیشه الویت ها را می داند مثل سید مهدی قوام  •  6 میلیون ساعت کاربر ماهیانه در کلوب دات کام و ...!  •  ورود دیپلمه ها ممنوع !!  •  یه مصاحبه و چند ملاحظه  • 

چند کلمه شوخی و جدی با مدیر تلگرام
سه شنبه 26 مرداد 1395-09:18 قبل از ظهر


پاول سلام، تلگرامت چطوره؟

خواستم یکم باهات درد دل کنم. 

خوش به حالت پاول که اینجا نیستی تا روی محتوی  انقدر بهت سخت بگیرن و اعتبار سرویست رو زیر سوال ببرن.

خوش به حالت پاول ، تلگرامت هر جور که مردم دوست دارن کار می کنه و صدای کسی بهت نمیرسه !!

پاول، جدی جدی خوش بحالت، هیچ وقت نگران این نیستی که برخی سازمان ها و اشخاص حقیقی و حقوقی ازت شکایت کنن و ماهی چند بار اینور و اون ور بری و پاسخ کارهای کرده و نکرده ات رو بدی.

پاول باورت نمیشه صدا و سیمای کشور من صبح تا شب داره توی برنامه هاش تبلیغت رو می کنه ولی به  سرویس های فارسی که می رسه صد جور قیقاج می رن که اسممون رو نبرن، وقتی اپلیکیشن برای دانلود دارن می گن " گوگل پلی و نمونه های داخلی" ، وقتی کانال رو آپارات دارن و از دهن مجری می پره، براش توبیخ کتبی می فرستن، اصلا می دونی توبیخ چیه؟! به هنرمندان اخطار می کنن که اگر با اینها کار کنید ممنوع التصویر میشید، از کار بیکار میشید !! مگه ما چیکار داریم میکنیم ؟!

پاول، نوش جونت، فقط به توسعه سرویست فکر می کنی، ایده پردازی می کنی، کلاسترهات رو تیون می کنی، ولی ما باید صد جور مراقبت های دیگه هم داشته باشیم تا سرویس مون رشد کنه و طیف وسیع تری از کاربران رو پوشش بده .

پاول اینجا جای عجیبیه، اگر نباشی و دست کسی بهت نرسه هر کاری بخوای می کنی ولی اگر دم دست بعضی ها باشی به همه چیت گیر می دن.

پاول باورت نمیشه اینجا بعضی ها افتخارات رو دفن می کنن، فقط برای اینکه خودشون مفتخر نیستن، از کار میندازنت چون خودشون کار نکردن.

پاول اون وقتی که داری به فیچرهای جدیدت فکر می کنی که چجوری بترکونی، من دارم به فیچرهای یواشکیم فکر می کنم که هیچ کس متوجه نشه!! آخه اینجا خیلی چیزها از نظر خیلی ها همینجوری دلبخواهی ممنوعه، کلی فکرهای باحال داریم  که جیگر لانچش رو نداریم. اصلا می دونی جیگر چیه؟ تا حالا به جیگر احتیاجت شده؟

پاول قانون جرایم رایانه ای می دونی چیه؟  رسانه کاربر محور چی؟؟  تا حالا تو سایت ساماندهی فراموشی رمز زدی ؟ اصلا لازم شده از چندجا که هیچی، از یکجا مجوز بگیری؟ تا حالا مجوزهای جور واجور سرعتت رو کم کرده؟ 

پاول خوشا به جات، نه فقط تو، بقیه سرویس هایی  هم که بیرون از این کشور هستند، خیلی جاشون راحته ، حالشون خوبه!! چون محتوای مورد سلیقه مردم توشون می چرخه، هم مردم خوش حال ترن و هم اگر دیگه خیلی بیرون خط قرمز باشه همون یک محتوا مسدود میشه، به جای دیگه ای آسیب نمی رسه ، کاش قوانین برای همه یکسان بود، فعلا شما آزاد و ما اسیر، خداوکیلی دوست ندارم تو مثل ما اسیر بشی ولی آرزو می کنیم ما هم مثل تو آزاد بشیم .

پاول بعضی ها می گن ما هم مثل تو باید بزنیم بیرون، تا وقتی این تبعیض بین ما و شما وجود داره، حس و حال پیشرفت و ساختن هر روز کمرنگ تر میشه، ولی چیکار کنیم پاول، ما اینجا رو دوست داریم بهش عادت داریم دلمون براش تنگ میشه...و مثل همیشه با امید زنده ایم و می دونم یک روزی درست میشه، امیدوارم فقط خیلی دیر نشه.

تا امروز با چنگ و دندون و توانایی های تیمیمون قامتمون رو راست نگه داشتیم، کار دیگه ای هم البته بلد نیستیم و مثل اینکه همینجوری هم باید ادامه بدیم، فقط خواستم یکم گپ بزنم باهات دلم وا شه یه موقع به دل نگیریا.

بای
محمد جواد از آپارات






باورش سخت بود ولی اتفاق افتاد !!
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395-05:02 بعد از ظهر


 خیلی وقت میشه چیزی به اندازه کافی سر ذوقم نیاورده بود که برای دل خودم و شما بنویسم تا همین امروز .


امروز یک اتفاق جالب در کشور افتاد ، یک شرکت دولتی تصمیمی بر خلاف منافع خودش و به نفع عموم مردم و کسب و کار های آنلاین گرفت ،  می دونم یکم باورش سخته برای همه ما ، ولی جدی جدی این اتفاق افتاد.

امروز بعد از چند ماه کار ، تلاش و احتمالا جنگ و جدل و تغییر مدیریت ، بالاخره شرکت ارتباطات زیر ساخت ،  مرکز تبادل ترافیک ، یا IXP را در کشور افتتاح کرد. این که این مرکز به چه دردی می خورد را خواهم گفت ، ولی نکته مهمتر ارتقای سطح کیفی فکری ، حرفه ای و اخلاقی حاکمیت ، همگام با توسعه تکنولوژی و  اینترنت در کشور است.

قسمت دوم جمله بالا را پیش از این هم داشتیم ، یعنی همه به دنبال توسعه اینترنت و .. بودند ولی ساختار و اندیشه پشت توسعه و طراحی دیگر ملزومات آن واقعا حرفه ای نبود.

قریب به 4 سال از راه اندازی سرویس آپارات  و 1 سال از راه اندازی سرویس فیلیمو می گذرد ، سرویس هایی که در داخل کشور هاست شده اند ولی کاربران نهایی هزینه اینترنت بین الملل را می پردازند !! و  هرگز قادر نبودیم این مانع بزرگ و جدی را از سر راه توسعه سرویس هایمان برداریم.


در مراکز تبادل داده این مشکل با چند کامند شبکه ایی و البته توافق و قرارداد حقوقی با خدمات دهنده های دسترسی قابل اصلاح است ، به امید خدا :)

وقتی خدمات دهنده های دسترسی مجبور به پرداخت هزینه سنگین اینترنتی برای محتوی داخلی نباشند قطعا کاهش قیمت مصرف برخی سایتهای داخلی مثل آپارات و فیلیمو ، پس از عقد قرارداد و تحویل ترافیک رایگان در مرکز تبادل داده دور از ذهن نخواهد بود.

بسیار خوش بینم که بزوردی بتوانیم سرویس هایمان را ارزان تر و با کیفیت تر به دست مخاطبانمان برسانیم  و سطح رضایت عمومی از سرویس های داخلی را افزایش دهیم.

به امید آبادی بیشتر در ساختار تصمیم سازی و تصمیم گیری کشور ایران.
عصر بخیر








توسعه ، کجایی ؟ دقیقا کجایی ؟!
پنجشنبه 17 دی 1394-05:55 بعد از ظهر


روزگار عجیبی است و هر روز هم عجیب تر می شود و عده ایی در  کشور - که تحولات زمانه را نمی شناسند - بدنبال فروریختن همه چیز و نفی و انکار و ندیدن واقعیات موجودند، گاهی وقت ها حالم از این چشم بستن ها،  سوء تدبیرهای جاهلانه و بعضا هم عامدانه بهم می خورد، بعضی نیز در ظاهر ژست کمک می گیرند ولی دلهای کوچکشان از تنگ نظری رو به انفجار است.

خدا می داند که طی هفت هشت سال گذشته چند بار مرا از محل کارم با حکم جلب برده اند و چقدر سختی های مالی و چالش های فنی وگرفتاری های دیگر را پشت سر گذاشته ایم تا کم کم سرویس اشتراک ویدیو آپارات و نمایش فیلم فیلیمو مورد استقبال ایرانیان و فارسی زبانان در سراسر دنیا ، بخصوص ایران، آمریکای شمالی و بخشی از اروپا قرار گرفته و روزانه بیش از 6 میلیون بار برایشان ویدیو نمایش می دهیم .

هرکس می خواست و می توانست -از صدا و سیما گرفته تا وزارت ارشاد - در حد توان و قابلیت های قانونی، ما را تحت فشار گذاشته و می گذارند، و هنوز متوجه نشده اند که بزرگترین مهاجرت انسانی تاریخ -  از فضای حقیقی به فضای مجازی - صورت گرفته و بالطبع اسم ها و رسم ها و قوانین ملموس و محدودیت های اجتماعی درفضای مجازی فرو ریخته است و باید طرحی نو در انداخت و کثیری ازمقررات وچارچوب های گذشته را به خاطره ها سپرد.

روزگاری در کشورمان هرکس که به دنبال انتشار نوشتاری بود باید از پیچ و خم مجاری قانونی اقدام می کرد و کتابش ممیزی می شد تا بتواند آن را به رویت خوانندگان  برساند، از 8 سال پیش و با حضور جدی تر وبلاگها و پس از آن شبکه های اجتماعی  و این روزها سرویس های مسیجینگ مثل تلگرام همه چیز تمام شده، هر کس هر چیزی و از هر جایی برای هر کسی می نویسد ، به همین سادگی، این یک جهش تکنولوژیک و تغییر عظیم فرهنگی - اجتماعی است و به علاقه من و شما کاری ندارد، این تکنولوژی - خوب یا بد - کار خودش را می کند و مردم هم کارخودشان را.

این روزها همان نقمت یا نعمتی که بر سر متون و نوشتار ها بارید بر سر محتواهای صوتی و تصویری  باریده است ولی مانده ام آنها که باید باورکنند چرا باور نمی کنند؟ هر چه برای عده ای ناله می کنیم و برای بعضی فریاد می کشیم که صدای مهیب این طوفان را بشنوند، انگشتان خود را در گوششان فرو برده اند که این صدای بلند را نشوند و هر چه شد، بشود ! به نظر شما نام این گونه برخورد ها با این تحول عظیم تکنیکی، اجتماعی و فرهنگی را چه می توان گذاشت؟ مقابله با تهاجم فرهنگی ؟ حفظ ارزشها؟ انسجام ملی؟ یا اشتباه تاریخی !!

پس از  1 سال و نیم کار  شبانه روزی بروی سایت نمایش فیلم فیلیمو، ناگهان گروهی به میدان می آیند و می خواهند در زمین مواتی که ما با خون دل آباد کرده ایم، سهیم شده و محدود کنند !!  و با انواع روشها چوب لای چرخ می گذارند و به قوانین و مقرراتی متمسک می شوند که تفسیرشان را در بالا دادم.

آخر برادران عزیز، انگار اصلا خبر ندارید چه شده !!! آمریکا با هالیوود ذهن جهانیان را گرفته است نه با موشک و بمب اتم، گذشته از اقشار بزرگی از مردم، اکنون در حوزه علمیه شهر قم به گزارش موثق یکی از اقوام که طلبه دروس دینی  است، بعضی از طلبه های جوان در حجره هایشان سریال های گیم آو ترونز، هاوس آو کاردز و .. می بینند، بخش قابل ملاحظه از مردم هم که کلا پای ماهواره ها هستند و عشق های مثلثی را با بستنی کاله و چیپس چی توز دنبال می کنند، این روزها حتی فیلم های سانسوری  وزارت ارشاد را هم از  سی دی فروشی روی پل ها یا سایتهای دانلود غیر قانونی فیلم  دوبله و سانسور نشده می بینند،  حال اگر آپارات و فیلیمو توانسته اند سرویسی مبتنی بر چارچوب های کلی این کشور علم کنند و خیلی از مردم هم اقبال کرده اند باید معطل شان کنید؟ تخریبشان کنید؟ خاموششان کنید؟

باید همه بیدار شویم و بدانیم  همه چیز عوض شده است، 4 ماه پیش که وزارت ارشاد و صدا و سیما دردسر های جدیدی برایمان راه انداختند، به ایشان دردمندانه گفتم شرکت نمایش فیلم  چند ملیتی نتفیلکس در حال خرید محتوای دوبله فارسی در ایران است و بزودی شروع به سرویس دهی می کند، گفتند فیلتر می شود، خندیدم که فیلترینگ دیگر مانع بتونی نیست، پرده لطیفی است که هر بچه 14 ساله ایی در 5 دقیقه یا چند سرچ ساده کنار می زند، گفتم بگذارید سایت فیلیمو با دست بازتر در محتوی و سرعت بیشتری و حداقل با محدویت های شبیه نتفیلیکس فعالیت کند، نه آنکه ما را  100 بار بیشتر محدود و رقیق کنید و در چم و خم مقررات کشور پیچ و تاب دهید، هر چه گفتم، نشنیدند و شد آنچه شدنش نمایان بود و خواهد شد آنچه نمایان است .

امروز  ایمیلی از نتفیلکس دریافت کردم که به کاربران ایرانی خوش آمد گفته و آغاز فعالیت رسمی خود در ایران را اعلام و از مردم درخواست ثبت نام می کند، وبه تبع آن یک سال و نیم تلاش شبانه روزی فنی، سرمایه گذاری مالی و محتوایی فیلیمو نیز به باد هوا رفت .!! ولی برای مردم، خوش حالم که اگر ما نتوانسته ایم به سلیقه آنها در فیلیمو سرویس دهیم، حداقل یک سرویس خوب با محتوی مورد سلیقه شان را دریافت می کنند.

حالا دست اندرکاران محترم هی بنشینند و جلسه بگذارند و مقررات آی پی تی وی، وی او دی، او تی تی و ممیزی و مجوز و رگولاتوری و نمایش و مجاز و غیرمجاز را بالا و پائین و اینور و اونور کنند که « چون پرده ورافتد نه تومانی و نه من ».

چه اندازه بی توجهی! و چه قدر توانمندیم در تبدیل فرصت ها به تهدید! براستی که مدیریت  خوبی نداریم و درفرصت سوزی استادیم ! راستی با این بی تدبیریها اگر هر جای دیگر دنیا بودیم حالمان بهتر نبود؟ یا تاثیر عمیق تر بر مردم روزگار خویش نمی گذاشتیم؟به قول حضرت علی (ع) آنها در کفرشان متحد و ما در ایمانمان متفرقیم که البته در میزان ایمان ما و کفر ایشان هم جای بسی تردید است  !! 

 شما را به خدا تمامش کنید، روزگاری در این کشور داشتن دستگاه ویدئو و دستگاه فاکس جرم بود ،آیا اکنون به آن ضوابط نمی خندیم؟ چرا چشمانتان را باز نمی کنید و مطابق با شرایط پرسرعت و لحظه ای و امکانات جهانی رسانه ایی تصمیم نمی سازید؟ چقدر تفرق؟ چقدر تاخیر؟ چقدرکش و قوس؟ چقدر دلسرد کردن؟ چقدرهدردادن نیروی انسانی کاربلد؟ اصلا" چقدر مقررات، چقدر ضوابط ،چقدر بوروکراسی ، چقدر پیچ و خم، چقدر مجوز، چقدر کمیته، چقدر شورا، چقدر سازمان، چقدر واحد، چقدر مسئول، چقدر امضا؟ با این وضعیت بجز ناکجا آباد مقصدی متصور است؟ 

در نوشته های مصطفی چمران می خواندم که با آن همه صفات نیکوی اخلاقی و دانش فرهنگی و فنی ، در آن شرایط اجتماعی پر از ایثار و برادری اوایل جنگ،  به خداوند از این همه تهمت و کارشکنی گلایه می کرد، من  و امثال من در این زمانه تنگ دیگر چه بگوییم !!!

خدایا هر چه تو بخواهی و هر کجا که بخواهی .

محمد جواد شکوری مقدم
هفدهم دی ماه سال یک هزار و سیصد نود چهار





داستانی جالب از یك مدرس استراتژی
چهارشنبه 6 آبان 1394-10:52 قبل از ظهر



جایی این مطلب را خواندم و احتمالا برای همه مفید است....



قبل از اینكه درس مدیریت بخوانم، همیشه واژه های «استراتژی كسب و كار» و «استراتژی فردی» برایم جذاب بودند. همیشه دوست داشتم «استراتژی» بدانم و بفهمم. برایم مثل قلعه ای می ماند در دوردستها: عظیم، خیره  كننده و سرشار از رمز و راز. در دوران دانشگاه، درسها را یكی پس از دیگری به سرعت گذراندم تا نوبت به درس استراتژی برسد. روز موعود فرا رسید. سر كلاس درس نشستم و تمام جسم و جانم را متمركز كردم تا مفهوم این واژه اسرارآمیز را درك كنم.

قلعه استراتژی فردی

جلسات یكی پس از دیگری آمدند و رفتند و من همچنان سیراب نشده بودم. آنچه میشنیدم بسیار تئوریك بود... 

به سراغ كتابها رفتم. دیوید را خواندم. مینتزبرگ و هكس و تامسون و شواترز و پورتر و كیم و راملت و... حسم بهتر شد. اما هنوز بیشتر می خواستم. آن سالها به تازگی به یك پست مدیریتی ارتقا پیدا كرده بودم و هنوز احساس میكردم استراتژی باید ذهنم را بازتر كند. قلعه را دیده بودم. درها را باز كرده بودم. راهروهای قلعه را گشته بودم. اما تو گویی كه اتاقی در تاج قلعه بود كه هیچكس راه آن را نشان نمیداد و هیچ راهرویی به آنجا  منتهی نمیشد.

مدتی نگذشته بود كه به حادثه ای " معلم استراتژی" شدم . كلاسی بود و دانشجویانی كه عمدتاً از مدیران كسب و كار بودند و ظاهراً چند مدرس را به اعتراض تغییر داده بودند و فرصتی دست داد تا من در كلاس آنها حاضر شوم. از سال 85 آموزش استراتژی را آغاز كردم و مجموعاً حدود 1500 نفر را تعلیم دادم: در بیش از
چهل دوره و هر دوره چهل ساعت...  قلعه را به آنها معرفی میكردم و آنها را دور تا دور آن میگرداندم و راههای پیدا و پنهان را نشان میدادم. اما خود
میدانستم كه این قلعه را اتاقی است كه خود هرگز راه بدان پیدا نكرده ام. 

سالها گذشت...

یك روز، در گوشه یك نمایشگاه، فرصتی دست داد تا با مدیری بر سر میز بنشینم كه گردش مالی سازمانش، با  درآمد نفتی كشورم قابل مقایسه بود! در لا به لای حرفهای دوستانه و گزارش كارها و ...، حرف از مدیریت شد و گفتم كه در كنار فروشنده بودن، «معلم» هم هستم و «استراتژی» هم درس میدهم.

پرسید: استراتژی را چگونه تعریف میكنی؟ كمی فكر كردم. آنها كه استراتژی را میشناسند میدانند كه ده ها تعریف وجود دارد كه برخی همسو و برخی متضاد و متعارض هستند. به هر حال، به حیلت معلمی و با بازی  كلامی، تعاریف را به هم چسباندم و معجونی را به خوردش دادم: كمی از پورتر، با عصاره ای از مینتزبرگ، با طعمی از گری همل. با كمی افزودنی از هكس به همراه رنگهای طبیعی و با كمی افزودنی های مجاز! 

تمام مدت با لبخند نگاهم كرد. در پایان گفت: من درس مدیریت نخوانده ام. به همین دلیل، ذهنم چندان پیچیده و مجرد نیست. 

من آموخته ام كه استراتژی، تخصیص بهینه منابع است. اینكه وقت و سرمایه و نیروی  انسانی و دانش و تجربه و مهارت خود را صرف كدام حوزه كنی و از كدام حوزه ها، دوری كنی. استراتژی هنر «انتخاب كردن» و «كنار گذاشتن» است. هنر تشخیص اینكه به كدام بازار رو كنی و از كدام بازار صرف نظر
كنی. هنر اینكه چشم را بر روی كدام مشتری ببندی و از منافعش صرف نظر كنی تا دستانت برای خدمت بیشتر به مشتری دیگر، آزاد و رها بماند. هنر فرار كردن از وسوسه «دستیابی همزمان به همه چیزهای خوب.

دوست داشتم بیشتر حرف بزنم كه فردی آمد و آن مرد، با خداحافظی شتابزده، میز را ترك كرد. فهمیدم كه  «استراتژی» به او میگوید كه بیش از این، «زمانش» را صرف گفتگو با من نكند.

راه اتاق بالای برج را یافته بودم! چند هفته بعد، برای همیشه، آموزش استراتژی را رها كردم و زندگی دیگری را آغاز كردم. تغییراتی چنان بزرگ در زندگیم حاصل شد كه دانشگاه و درس و مدرسه، هرگز برایم ایجاد نكرده بودند.

استراتژی هنر «انتخاب كردن» و «كنار گذاشتن» است




این تعریف بالا چیزی بود که سالیان سال پدرم به ما می آموخت .... شهامت تعطیل کردن یک پروژه 10 برابر شهامت شروع کردن آن است







و اما آپارات فیلیمو
چهارشنبه 10 دی 1393-08:17 قبل از ظهر


 سلام به دوستان خوبم


گفتم یک چند خطی در مورد سرویس جدید تیم مان برایتان بنویسم.

تقریبا از ابتدای راه اندازی سایت آپارات ایده پرداختن به سرویس  فروش و پخش آنلاین فیلم ها و سریال های شبکه نمایش خانگی در شرکت ما وجود داشت ولی بدلیل تعداد زیاد پروژه ها، تیم تحقیق و توسعه  در این سالها بیشتر به جنبه های تحقیقاتی و پردازش ویدیو  این سرویس پرداختند.


آپارات فیلیمو - www.aparatfilimo.com - در حقیقت یکجور ویدیو کلوب آنلاین است که با پرداخت یک هزینه ثابت در طول ماه به همه فیلمها و سریال های آن دسترسی دارید.


اکنون حدود 1000 فیلم قایل نمایش است و به مرور این آرشیو کامل تر می شود تا به بزرگترین آرشیو ویدیویی ایران تیدیل شود.

تمامی آثار قرار گرفته بر روی سایت پشتوانه حقوقی دارد و صاحبان حقوق آثار در درآمد حاصل از فروش آنها سهیم هستند.

یکی از مسائل پیش رو وضعیت قیمت گران مصرف پهنای باند است که برای حل این مشکل  هم  در حال مذاکره با شرکت های PAP (سرویس دهندگان دسترسی اینترنت) و اپراتور های موبایل هستیم، تا از منافع مصرف کنندگان تا جایی که مقدور است حمایت شود.

زیبا ترین قسمت ماجرای آپارات فیلیمو، نحو نمایش فیلمها و تطابق آن با پهنای باند مصرف کنند است که باعث میشه تا 99% به بافرینگ و یا هر گونه توقف دیگه هنگام نمایش نخورید تا ماجرای فیلم از دست نرود و تجربه موفقی داشته باشید. این تطابق به 20 ثانیه صبر نیاز دارد.

اگر پیش خودتان فکر می کنید حالا چرا اسم  "آپارت فیلیمو"  رو انتخاب کردیم ، باید بگم کمی صبر کنید علت آن را در 6-7 ماه آینده پیدا خواهید کرد.


تا چند ماه آینده این سرویس کاملا رایگان است و حتی نیاز به ثبت نام هم ندارد، امیدوارم لذت ببرید.  






متاسفانه شادی در میان ایران بسیار کم رنگ شده
چهارشنبه 4 تیر 1393-08:30 قبل از ظهر


دکتر گلزاری گفته است: « متاسفانه شادی در میان ایران بسیار کم رنگ شده و جای خود را به اضطراب، عصبانیت و غم داده است. ایرانیان به سرعت غمگین می‌شوند و همواره نگران آینده هستند که همین امر باعث شده احساس شادی در آنها به سختی ایجاد شود. در حال حاضر آمار افرادی که به دلیل ضرب و جرح و درگیری به زندان افتاده‌اند، بیش از کسانی است که به دلیل جرایم وابسته به مواد مخدر در زندان به سر می‌برند.»
   
شادی و شیوه‌های آن نیز مانند غم و اندوه و عصبیّت و دیگر صفات انسانی مانند ویژگی‌های جنسیّتی، بسیار بیش از آنکه به طبیعت ما وابسته باشد،‌ به آموزش، تربیت و فرهنگ وابسته است. دیدن بی‌واسطه در محیط خانواده، ‌آموزشهای ساختار آموزش رسمی و فرهنگ جامعه به روحیّات انسان شکل می‌دهد. هنوز خنده و شادی در فرهنگ عمومی نشانه‌ی سبکسری است و «سنگین‌بودن» یک نفر با آرامش و سکوت او سنجیده می‌شود.‌ برخلاف مراسم سوگواری، جشن مذهبی سالم همراه با شادی کم داریم و فرهنگ سیاسی سه دهه‌ی اخیر آوازه‌گر انقلابی‌گری به شکل تندخویی و پرخاشگری بوده است. حتّی نخبگان ما طنز را نماینده‌ی هنر جدّی (ادبیات، سینما و..)  نمی‌دانند و برای نمونه، سینمای سیاه‌نمایی و زنجموره در قالب اختراعی «ژانر اجتماعی»‌ نمونه‌ی هنر دردمند تلقّی می‌شود. هر کدام از اینها برای ایجاد آنچه گلزاری از آن اظهار نگرانی کرده است،‌ کافی است.
   
در ایران کارناوالهای رسمی یا مذهبی و در قالب سوگواری است،‌ یا رسمی. جشنهای رسمی مانند سالگرد پیروزی انقلاب نیز به جای آنکه شادی باشد،‌ تبلیغ خشم و «مرگ بر» این و آن است. در ده پانزده‌سال اخیر جامعه به شکل خودجوش دو جور جشن خیابانی را باب کرده است؛ یکی در واکنش به پیروزی نامزد انتخاباتی و دیگری پیروزی‌های فوتبالی. در جشن شنبه‌شب آیا شادی مردم به خاطر درک بالای آنها از فوتبال بود که باخت خوب را هم جشن می‌گیرند،‌ یا به علّت پایین‌بودن سطح توقّع از خودشان بود یا...؟ درباره‌ی علّت شادی پس از باخت دو شب پیش خیلی گفتند امّا به نظرم حق با آنهایی است که می‌گویند این مردم به شادی نیاز دارند پس کمترین بهانه را نیز غنیمت می‌شمرند.
   
باید از آنانی که جلو ورود زنان به ورزشگاه آزادی را گرفتند و بگیر و ببند راه انداختن پرسید که چه چیزی بیش از آنچه در خیابان رخ داد، در ورزشگاه اتّفاق می‌افتاد؟ چرا اینجا شادی گروهی زنان و مردان مباح و آنجا ممنوع است؟ اینگونه ممنوعیّتها فقط حاصل برخورد محافظه‌کارانه با سنّت است،‌ یعنی عجز از تغییر سالم. خطبای مذهبی با نکوهش برخی کشورهای منطقه می‌گویند که رانندگی زنان در آنجا مجاز نیست؛ ‌این ممنوعیّتهای غیرشرعی، عقلی و عرفی و موارد مشابه -مانند تفکیک جنسی در مدارس و دانشگاه- نیز دست‌کمی از آن ندارد. چرا باید بگذاریم فدراسیون جهانی والیبال به اجبار ورود زنان را بر ما تحمیل کند؟ آیا آن وقت هم -مانند پرونده‌ی هسته‌ای- خواهیم گفت که فشارها بر تصمیم ما اثری نداشته است؟ دولت روحانی اگر زورش به آنانکه خون خلق حلال کردند نمی‌رسد، ‌دستکم آنان را که نظر حرام بکردند سر جایشان بنشاند.





به کجا چنین شتابان ای عاقل ؟!
پنجشنبه 22 خرداد 1393-09:41 قبل از ظهر


[http://www.aparat.com/v/IK98x]





حضور مقامات سیاسی در شبکه های اجتماعی
شنبه 16 آذر 1392-08:04 قبل از ظهر


این روزها  اخبار زیادی در خصوص حضور وزرا و مقامات سیاسی در شبکه های اجتماعی  می شنویم.


اگر موضوع از این وضعیت نظری و تئوریک جلو تر هم نرود ، باز هم جای خوشبختی و شکر دارد.

9 سال است که تیم ما روی یک شبکه اجتماعی داخلی کار می کند و از دالان خطر ها ، شکایت ها ، خلاءهای قانونی ، پاسخگویی به نهاد های مرتبط و غیر مرتبط ، برچسب های نا عادلانه و ... به مشقت و امید گذشته است و امروز در انتهای این دالان تاریک ، نور و روشنایی بر جهل و تاریکی غلبه کرده است.

امروز دیگر بر روی سایت آپارات و کلوب می توانیم مقامات عالی یا ارشد سیاسی کشور را مانند  وزیر ارتیاطات و فن آوری اطلاعات  و یا ریس مجمع تشخیص مصلحت نظام  ببنیم که برای ارتباط دو سویه با مردم و دریافت بازخوردهای مستقیم آنها به فعالیت می پردازند . امروز دیگر عضویت در یک شبکه اجتماعی  داخلی یا خارجی یکی از ابعاد لاینفک حیات سیاسی ، فرهنگی و حتی تجاری اشخاص حقیقی و حقوقی  است.


برای نمونه  تمام سفارت خانه های ایالات متحده آمریکا می دانند چه مطلبی را در چه روزی برای چه کشوری با چه استانداردی توییت کنند. امروز دیپلماسی عمومی دیجیتالی برای اهل سیاست و  مدیریت مشتریان  دیجیتالی برای اهل تجارت به یک ابزار جدی جابه جایی قدرت در بازار موضوعات مختلف تبدیل شده است.


امیدوارم با اتفاقات اخیر ایرانیان نیز پا به پای بقیه از این ابزار مدرن حداکثر استفاده را ببرند. و ما نیز به عنوان  یک سرویس دهنده داخلی حداکثر تلاش خود را برای ساخت زبر ساخت مناسب و در خور شأن مردم کشورمان ، انجام خواهیم داد.





انقدر لذت بردم که دیدم روا نیست شما نبرید
یکشنبه 3 شهریور 1392-10:44 قبل از ظهر


به به  ، خدا پدر و مادر سازندگانش را رحمت کند.


[http://www.aparat.com/v/YOgSV]





اخباری از آپارات و کلوب دات کام
پنجشنبه 12 بهمن 1391-05:41 بعد از ظهر


سلام به همه دوستان عزیز 


اول از همه بابت دیر به دیر بروز شدن این وبلاگ عذر خواهی می کنم، اصولا به نوشتن در این سن و سال علاقه ویژه ای ندارم، ولی شاید چند سال بعد روحیه ام تغییر کند، نمی دانم !

حدود  دو سال از راه اندازی سرویس سوم موسسه صبا، آپارات، می گذرد. سرویسی که هر روز، چیز جدیدی به تیم فنی و مدیریتی صبا آموخته و خواهد آموخت.

از پردازش ویدیو ها با کیفت و حجم مناسب  گرفته تا ذخیره سازی نزدیک به 10 ترابایت فایل ویدیویی و پهنای باند بسیار بالا، بسیاری از این موارد از تجارب گذشته تیم صبا در سرویس های کلوب دات کام و میهن بلاگ  بهره برده و بسیاری دیگر کاملا جدید  و نیازمند به تحقیق بود.

برخی اوقات کارهای فنی عمیق و زیربنایی باعث غفلت وب سایتهای اینترنتی از بهینه سازی و  زیبا سازی  رابط کاربری  می شود، اتفاقی که نزدیک بود برای آپارات هم صورت پذیرد.

حدود 2 ماه است که تیم فنی مشغول طراحی و پیاده سازی رابط کاربری جدید آپارات هستند و امیدواریم  که به زودی کار ها به سرانجام برسد و آپاراتی زیبا، ساده  و کاربر پسند تر در دسترس شما قرار گیرد.

موضوع دوم در خصوص  سایت کلوب دات کام است،  یکی از مهمترین و کاربردی ترین ابزار اصلاح رفتار  و فعالیت اشخاص حقیقی و حقوقی، وجود سیستم آمار و بازخورد مناسب در خصوص نوع  و میزان عملکرد آنها است، چیزی که کمبودش به شدت در نظام مدیریت کلوبها و صفحات پرطرفدار سایت کلوب حس می شد .

سیستم آماری مناسبی در ماه گذشته توسعه داده شده که آماری مناسب از بازخورد کاربران به مقالات، تصاویر و دیگر فعالیتهای یک کلوب را به مدیران آن می دهد ، به گونه ای که براحتی می توانند با تحلیل آماری ارائه شده توسط این سیستم، جهت گیری فعالیت های خود را اصلاح کنند و  سنجش مناسبی از عملکرد خود در بازه زمانی مورد نظر داشته باشند.

تیم صبا هر روز در تلاش است تا با اصلاح نقایص گذشته و ایده پردازی در توسعه سرویس های جدید سهم ناچیزی در رشد و پویایی محتوای فارسی داشته باشد.





یعنی میشه یک کلیپ اینقدر تاثیر گزار باشه ؟ !
دوشنبه 19 تیر 1391-03:39 بعد از ظهر


سلام به همه 


این کلیپ به همه موجودات دو پای کره زمین مربوط میشه ،  پس با قلبتون ببنید و با روحتان لمس کنید که این حقیقت دیروز و امروز و فردای هستی است .

[http://www.aparat.com/v/7692b5aef24884341df83539dd6f06ae248327]

التماس دعا 







دین دار واقعی همیشه الویت ها را می داند مثل سید مهدی قوام
پنجشنبه 31 فروردین 1391-10:54 بعد از ظهر


چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.

آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.

وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…

آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…

دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!

آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…

حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…

***

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.

زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.

دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

***

حاج مرشد!

جانم آقا سید؟

آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…

حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.

استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…

سید انگار فکرش جای دیگری است…

حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.

حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:

حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟

سبحان الله…

سید مکثی می‌کند.

بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!

حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.

زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استغفرالله می‌گوید.

- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.

زن، با تردید، راه می‌افتد.

حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…

زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…

دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟

شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:

حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…

سید؛ ولی مشتری بود!

پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:

این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…

تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!…

سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…

انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…

***

چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!

سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد، نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.

مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.

زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.

مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:

آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…

آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!

این بار، نوبت باران چشمان سید است…سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت





6 میلیون ساعت کاربر ماهیانه در کلوب دات کام و ...!
سه شنبه 23 اسفند 1390-12:14 بعد از ظهر


وقتی با دستان خالی شروع کردیم ، تصور نمی کردیم بتوانیم پس از 8 سال ترافیک سایت هایمان را به بیش از 6 میلیون  نفرساعت  (حدود 700 نفرسال ) در ماه برسانیم ، براستی چه کسی سود می برد ؟!
و اکنون سال 91 است.

سال 90 نه سیاه بود و نه سفید.هر چند فشارهای سال قبل را نداشتیم ولی چندان هم فارغ بال نبودیم  .

سال 90  رکورد جالبی هم برای کاربران سایت به ثبت رسید ، ارسال 129 هزار گزارش  در خصوص 60 هزار مورد تخلف به تیم مدیریت ، که نشان از احساس مسئولیت و علاقه بسیاری از کاربران دلسوز و فعال  به مجموعه سایت هایمان دارد .

 در مقابل هستند معدود کاربرانی که حتی زحمت  آب و جاروی بخش کامنت های پروفایلشان را نکشیده  و " داد فریاد برآرند که مسلمانی نیست". در حالی که با اهمال کاری و عدم حذف محتوای مغایر با اعتقادشان منجر به اشاعه بیشتر آن می شوند و این نقض غرض است  ! . و اما .

"بیا كه با تو بگویم غم و ملالت دل"

در این 8 سال بسیار اوقات پیش آمده که از خودمان پرسیده ایم این چه کاری بود که شروع کردیم و کاش مثل دیگران شغل های ساده و بی دردسر داشتیم ، ولی همیشه امید به آینده و ایده های نو بینشهای خسته ما را باز آفرینی می کرد تا مثل گذشته کار کنیم و امیدوار باشیم شاید روزی برسد که مسولان و متولیان امر اینترنت کم کم قدر ارزش های آفریده شده توسط جوانان این مرز و بوم را بدانند و  به ما با طعنه نگویند که :
 "به اندازه کافی هوشمند نیستید " و با این سوال شگفت انگیز روبرو نشویم که  : "انگیزه شما از درست کردن سایت فلان چه بوده است ؟-؟” 

راستی اگر می خواهید حال روز ما را در مدیریت سایت ، پاسخگویی به کاربران و توقع ناظران بدانید ویدیو زیر را نگاه کنید.
سال نو مبارك
زندگی تان بهاری










ورود دیپلمه ها ممنوع !!
چهارشنبه 25 آبان 1390-03:32 بعد از ظهر



چند وقتی میشه که دنبال گرفتن مجوز از ستاد ساماندهی برای کلوب ، آپارات و میهن بلاگ هستیم.

رفتیم تو سایتشون و هرچی خواستند پر كردیم و یه شماره رهگیری گرفتیم برای پیگیری.

امروز صبح وارد سایت شدیم تا اگر مجوز صادر شده بود بریم بگیریم بلكه یه جایی شاید به كارمون اومد .

وقتی وارد سایت شدیم پیام اومد که  از ما نقص مدرك گرفته اند! زنگ زدیم به ساماندهی پایگاه های اینترنتی ایرانی و دلیلش را جویا شدیم خانوم محترمی كه اون سوی خط بود ، جواب داد ،  نمی شه.

گفتیم ببخشید چی نمی شه؟

گفت اقای محمد جواد شكوری مقدم نمی شه مدیر سایت باشه .ایشون دیپلمه است و برابر مقررات؛ نمی تونیم به ایشان مجوز دهیم و  باید حداقل فوق دیپلم داشته باشه.اگر فوق دیپلم ندارید کس دیگری را معرفی کنید.

اخوی گرامی جناب آ میرزا مهدی كه طرف مكالمه بود پرسید ، ببینم اگر یه جوان دبیرستانی ولی باهوش و با استعداد یعنی بخواد سایت بزنه شما بهشون مجوز نمی دید؟ گفت نه به ما گفتند زیر فوق دیپلم قبول نكنید!

پرسید مگر سواد به مدركه ؟ جواب داد به ما اینگونه گفتند و اگر فوق دیپلم دارید بیارید مجوز فعالیت در فضای مجازی بگیرید وگرنه نمی شه!

 عشق به مدرک و مدرک گرایی از مشکلات بزرگ مملکت ما است و  رابطه متقابل میان مدرک و حقوق اقتصادی و اجتماعی وجود داشته و دارد ، و امروز هم  برای فعالیت در فضای مجازی كه خلاقیت و تجربه حرف اول را می زند از ما مدرک خواستند ، که نداریم !!

این موضوع باعث شده  جوانان در رشته مورد پسند خود فعالیت نکنند و در یک روزمرگی صرف و حفظ یکسری کتاب ها و جزوات غرق شوند و همه در پی گرفتن آن مدرک هستند از هرجایی و با هر مصیبتی به امید شغل ،  همسر و موقعیتی بهتر!

 از همین روست که ما از دوران دبیرستان در تلاش مصیبت بار برای کنکور هستیم... سالانه میلیاردها تومان خرج کلاسهای کنکور و کتاب های کمک درسی و تست و غیره می شود جوانان و نوجوانان و خانواده هایشان اکثرا در تب و تاب کنکور و قبولی دانشگاه به عنوان یک آرمان و آرزوی بزرگ هستند و مشکلات روانی و عصبیت ها و فرار از خانه ها و... همه از جنبه های زشت  این مسئله هستند.


وقتی خبر قبولیم در دانشگاه و  رشته مهندسی برق را شنیدم ، من هم مثل بقیه ،  خام و ناپخته ، از اینکه به  آرزوی چندین و چند ساله ام رسیده بودم غرق در خوشحالی شدم و فکر کردم چه راه زیبایی پیش رویم قرار گرفته ولی  و بعد از چند ترم تجربه محیط دانشگاه  فهمیدم  که اینجا به گروه خونی من یکی که نمی سازه ولی ممکنه برای خیلی ها مفید باشه و  زدم بیرون ...

قطعا منکر خاصیت و آثار علم و یادگیری نیستم و هر روز هم در این راه قدم برمی دارم ، فقط تنها راه یادگیری را دانشگاه نمی دانم...

خوش بحال پدر و مادرانی که  اگر روزی فرزندشان از کلاس درس اخراج شود و یا نمره کم بگیرد ، می دانند که صاحب تجربه جدید و متفاوتی شده و یاد گرفته که هر چیزی اهمیت آزرده خاطر شدن را ندارد و برای فرزاندانشان دعا  می کنند  که  یک گل فروش مهربان باشند  تا  یک مهندس نامهربان ...!!


این هم برای حسن ختام ...

پیامک زد شبی لیلی به مجنون

که هر وقت آمدی از خانه بیرون

بیاور مدرک تحصیلی ات را

گواهی نامه ی پی اچ دی ات را

پدر باید ببیند دکترایت

زمانه بد شده جانم فدایت

دعا کن ...

دعا کن مدرکت جعلی نباشد

زدانشگاه هاوایی نباشد

وگرنه وای بر احوالت ای مرد

که بابایم بگیرد حالت ای مرد

چو مجنون این پیامک خواند وارفت

به سوی دشت و صحرا کله پا رفت

اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی

که می خواهم تورا قد تریلی

دلم در دام عشقت بی قرار است

ولیکن مدرکم بی اعتبار است

چه سنگین است بار این جدایی

امان از دست این مدرک گرایی

       





یه مصاحبه و چند ملاحظه
شنبه 4 تیر 1390-11:00 قبل از ظهر




هفته گذشته یه مصاحبه كه چه عرض كنم یه گپ خودمونی با سایت وبلاگینا داشتم متن مصاحبه رو می تونید اینجا ببینید و بشنوید لازم دونستم نكاتی راجع به این مصاحبه بگم.

جابجایی سرور تو فضای مجازی مثل اثاث كشی منزل می مونه البته چون من  فقط یه بار اثاث كشی داشتم جابجایی سرور رو بیشتر درك می كنم  .این رو گفتم تا بگم روزی كه با وبلاگینا مصاحبه داشتم به تازگی یک جابجایی بزرگ روی سرورهای  آپارات داشتیم  و تمام ذكر و فكرم به جابجایی اون ها بود قرار مصاحبه رو هم از قبل گذاشته بودم و نمی خواستم كنسل كنم ، مصاحبه انجام شد، وقتی خودم گوش كردم راستش رو بخواهید اول مصاحبه كمی تو ذوقم خورد حس كردم با عجله جواب دادم با خودم گفتم نكنه شنوندگان حمل بر بی رغبتی من یا طفره رفتن از جواب دادن بدونند همین جا توضیح دادم قضیه چی بوده و لطفا به كسی برنخوره.

سعی كردم بدون سانسور به سوالات جواب بدم شاید جایی از صحبت هام ، حرف دلم رو زدم كه نباید می زدم خدا به خیر کند  .

گفت آن یار كزو گشت سردار بلند        جرمش این بود كه اسرار هویدا می كرد

اینم چند تا عکس از عکاس

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/131/392827/Pic-%2831%29_.JPG

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/131/392827/Pic-%2846%29.jpg

گاهی به آسمان نگاه کن






  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2